تبلیغات
هستی - مروری بر خاطرات گذشته
 
هستی
یاشاسین اذربایجان
درباره وبلاگ


وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن. مثل تنها زندگی کردن . مثل تنها مردن .

مدیر وبلاگ : آیدین
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نمیدانم بازهم امکانش هست که به خاطرات وروابط شیرین گذشته باز گردیم وزنگی مان را بر نوعی رابطه امیخته با محبت پایه گذاری کنیم

 

روزگاری بود که خانه هایمان برای گرمایش کرسی داشت و برای آسایش فرش و پشتی.

درست است من جز یک عدد کرسی ان هم در خانه مادر بزرگ مادرییم ندیدم ولی تا دلتان بخواهد از مادر ومادر بزرگ خدا بیامرزم در باره ی خاطرات کگذشته شنیده ام.قل قل سماور مادربزرگ و خروپف پدربزرگ نشسته بر فرش دستباف و تکیه داده بر پشتی ترکمنی، همه و همه دیری است که به خاطراتی دست نیافتنی بدل گشته است و بعید نیست که زندگی گذشته در موزه ها باشد و ما سرخوشانه خاطراتمان را در آنجا ملاقات کنیم.

به هر روی خانه ها نو شده اند و لوازم خانه ظاهری دیگر دارند و ما نیز مدام در پی تغییر و تحول.

 

مبل جای پشتی را گرفته و شومینه کرسی را به غربت انداخته است. دیگر مادربزرگ کنار سماور نمی نشیند. او مدام به ساعت نگاه می کند تا از شروع سریال پای تلویزیون باشد. فرش ها همه ماشینی شده اند و پدر نگران نیست که چرا مادر جارو برقی را به جان فرش ها می اندازد.

 

در این تغییر و نوشدن های مکرر، آن چه تغییر ناپذیر باقی مانده است، احساس و عواطف آدم هاست. هر بهانه ای برای دور هم جمع شدن و شب نشینی و یا پذیرایی از میهمان عزیزی که به او ارادت داریم، مطبوع و خواستنی است.

هنوز که هنوز است اولین تفریح خانواده های ایرانی میهمانی است. همبستگی و انس و الفت آن هاست. چه خوش منظره ای که که اقوام و فامیل دور هم نشسته باشند و گل بگویند و گل بشنوند.ولی در این سالها از تب وتاب ان کاسته شده به طوری که حتی خانواده های روستایی که بیشترین انس والفت را باهمدیگر داشتند زندگی شان را به نوعی فرهنگ شهرنشینی سوق داده اند.

نمی دانم بیشتر مردم بنا به تعلق خاطری که به احیاء سنت های قدیمی و اصیل خانواده ها دارند، می توانند از این زندگی ماشینی دل کنده ارزش های قدیمی را در قالب نوین خود حفظ کنندو هنوز داعیه دار سبکی از زندگی باشندکه حداقل در گوشه ای از خانه ها بشود روی زمین نشست، به پشتی تکیه داد و قصه پدربزرگ را شنید؟؟







نوع مطلب :
برچسب ها :