تبلیغات
هستی - دو شعر ازخانوم ایما بارانی
 
هستی
یاشاسین اذربایجان
درباره وبلاگ


وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن. مثل تنها زندگی کردن . مثل تنها مردن .

مدیر وبلاگ : آیدین
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سلام دوستای گلم این دوتا شعر رو خانوم ایما بارانی واسم فرستاده بودن تاحالا وقت نکرده بودم تو وب بذارمشون

امیدوارم لذت ببرین

باز هم در راهی..
تا بیایی و دلم تازه کنی
تا نفس های مرا جان بدهی
باز هم در راهی
تا غم از دل بزدایی و مرا زنده کنی
باز هم در راهی
تا شب تار مرا روز کنی
تا بتابی
و مرا بار دگر بال پریدن بدهی
تا برای دل من مرهم یک زخم شوی
تا تپش های دلم غرق تمنای وصال تو شود
باز هم در راهی
تا من از پیله برون ایم و پروانه شوم
تا مرا شوق رسیدن بدهی
باز هم در راهی
تا مرا بار دگر زنده کنی
تا مرا بار دگر زنده کنی
تا مرا بار دگر زنده کنی..

شبیه یک نسیم امدی
تمام هستی ام شدی
میان این سکوت های سرد و پر زبغض
تو مرهم دلم شدی
شبیه یک نسیم امدی
تمام روزگار من شدی
میان این امیدهای ناامید من
تو باورم شدی
شبیه یک نسیم امدی
میان قلب کوچکم
و من هنوز در تعجبم
چرا تو اتشم زدی؟
چگونه رفتی ای نسیم من؟
چگونه باورم شود که سالهاست رفته ای
و چشمهای بی فروغ من هنوز
در انتظار بازگشت یک نسیم
به جاده خیره مانده است
شبیه یک نسیم امدی ...





نوع مطلب :
برچسب ها :