تبلیغات
هستی - قضاوت کنید...
 
هستی
یاشاسین اذربایجان
درباره وبلاگ


وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن. مثل تنها زندگی کردن . مثل تنها مردن .

مدیر وبلاگ : آیدین
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
1392/04/12 :: نویسنده : آیدین

 

شاهزاده همین که به زمین رسید ، به روباهی برخورد.

روباه گفت :سلام

شاهزاده گفت :سلام تو که هستی؟

-من روباهم .

 

شاهزاده به او گفت بیا کمی با هم بازی کنیم ، روباه گفت: من که هنوز اهلی نشده ام .

 

شاهزاده پس از اندکی تامل گفت:«اهلی شدن» یعنی چه؟

 

روباه گفت:یعنی علاقه مند شدن و...

روباه گفت: بلی تو برای من هنوز مثل پسر بچه کوچکی هستی ،مانند صدهاهزارپسر بچه دیگر و من محتاج تو نیستم ،اما اگر تو مرا اهلی کنی ، هردو به هم نیازمند خوانیم شد.

من برای تو در دنیا یگانه دوست خواهم بود وتو برای من همتا نخواهی داشت.

شاهزاده گفت:کم کم می فهمم،من گلی دارم ... تصور میکنم که او مرا اهلی کرده باشد.

روباه آهی کشید و گفت: زندگی من یکنواخت است ،ولی اگر تو مرا اهلی کنی ،زندگی من چو خورشید خواهد درخشید.

 

من آن گاه با صدای پایی اشنا خواهم شد که با صدای پای دیگران تفاوت خواهد داشت .صدای پای دیگران مرا به لانه فرو خواهد خزاند.

ولی صدای پای تو همچون نغمه ی موسیقی مرا از لانه بیرون خواهد کشید.

اگر میخواهی مرا اهلی کن...

شاهزاه گفت چه باید کرد؟

روباه جواب داد: باید بسیار صبور بود ،تواول قدری دور تر از من در میان علف ها مینشینی، من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد وتو چیزی نخواهی گفت.

لیکن هرروز میتوانی اندکی جلو تر بنشینی  و...

همین که ساعت وداع فرا رسید روباه گفت:

آوخ که من خواهم گریست..

آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند،ولی تو نباید هرگز انرا ز یاد ببری که هر چه را اهلی کنی مسئول ان خواهی بود...





نوع مطلب :
برچسب ها :